بار دیگر، حماسه ای دیگر!
22 خرداد و حماسه ای سرو ته!
اینبار ما دست در دست یکدیگر آمدیم تا در برابر آنچه نمی خواستیم و برای بدست آوردن حداقل آنچه از حقمان بود صف آرایی کنیم اما چه حاصلمان شد حماسه ای پر شور برای تایید، برای کوبیدن در دهان دشمنی که همواره چشم انتظار است اما ما با این حماسه ی کذایی گفتیم که ما هستیم و تاییدش می کنیم!
این بود آنچه ما آفریدیم یا به اسم ما آفریده شد و در تاریخ زندگیمان به ناممان ثبت شد...
چقدر دوست دارم باور نکنم ..
چقدر دوست دارم دقایق به عقب بر می گشت به اون لحظه که شناسنامه ی تا به امروز مهر نخورده ام را، بر روی میز سلاخی اندیشه گذاشتم و با قلمی که به دروغ به من حق انتخاب داده بود، نام نامزد منتخبم رو نوشتم و در صندوق پر از ریا انداختم و اینگونه مهر تایید را خودم با دستانم بر روی شناسنامه ام حک کردم.
این یعنی، آزادی... این یعنی، مردم سالاری دینی... این یعنی، حق انتخاب در بین گزینه های متفاوت... این یعنی، دومین حماسه ی شگفت انگیز برای تایید... این یعنی، مشارکت گسترده برای احقاقِ نه آن چیزی که تو می خواهی بل برای آنچه باید به تو داده شود!
آنچه به تو داده شد، نشان افتخاری است که به نام ملت همیشه در صحنه حاضر آمدی و حماسه ای دیگر آفریدی اما بواقع آنچه خلق شد نتیجه ی حماسه بود یا کودتا؟! کودتایی برای خفه کردن هرآنچه تو خواهی و درصدد طلبش برآیی، کودتایی حماسه افرین برای فهم اینکه چه باید بخواهی، کودتایی برای اینکه نشانده شوی بر سر جایت چرا که همه چی از پیش مقدر است در حکومتی که منتسب به اوست...
و فهمیدیم که در کناربسیار مفاهیمی که معنیشان مبهم است و میشود درخور زمان به گونه ای دلبخواه تعبیرشان کرد هستند مفاهیم دیگری که اصلا معنایی ندارند، مفاهیمی مثل انتخاب، صیانت، صداقت، حمایت، صلاحیت، اعتماد، حقوق و بی شمار کلمه ی دیگر که از هرگونه بار معنایی خالیه خالی اند.
اینگونه ما حتی اگر نخواهم نام قربانی را بر رویش بگذارم اما در حقیقت سوژه ی آمارهای دروغینی شدیم که به اسم ما و رای ما خوانده شد و ما فقط با حرکت هایمان به سمت صندوق های رای عزت به بار آوردیم عزتی که همواره ذلت بودنش را تا مغز استخوانمان درک می کنیم و در انکارش عاجزیم.
حالا هی تو بگو صبح و سحر، من بگم تغییر...دیدیم که چگونه سحرمان تغییر کرد و به شبی تیره و تار تبدیل شد شبی به ظلمتِ نادیده و ندیده شدن رای و اندیشه ی من و تو!!
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست آنچه البته به جايي نرسد فرياد است
|
+| نوشته شده توسط
الهام نظری در شنبه بیست و سوم خرداد 1388
|